Tag Archive | شعر

گرچه من

دست فراز کرده بود از یقه دست برده بود به پشت و زخم کشیده بود هر چه دست و بغض را مچاله می کرد در شاهراه بودنم من تمام شعرهایم را صدای تو کرده ام من تمام چشمها را دیدن تو باور کن از تردیدها و چشمها من مانده ام و حنجره ای کبود من […]

دوستت دارم ای آسمان سرخ

چکه می کند چاکیده بر پیشانی ستاره هات چکه می کند عاشقانه آغشته با چشم و انتظار و می گیردم گریه از گور، خشم از خواب، شام از خاک آب می گیردم آتش از قله تا هلال شب برکشیده تنش بر عبور دشت دست در دست می زند مشت می کشد کشانه ی فریاد از […]

فقط سکوت کنید، این من ام

.نشسته بود و نگاهم می کرد. نه! من نشسته بودم و او نگاهم می کرد. هنوز هم رد می شود و سرم که پایین است نگاهم می کند.  من را می بیند، خودم را می بیند، همانگونه که هستم نه آنگونه که می خواهد. محو است. و من همین را دوست می دارم. دیدن خودم […]

در این حوالی که تویی – شورش رها

در این حوالی که تویی در این هوا که می سوزد آسمان به سینه کش دریا که چشم می شود می شورد و تو باز از بین صخره ها الاهگان را شرم می زنی بر می خیزی و هزار موج در تو عبور می کند می نشانی سیاه بر سیاه از خاک پر شده از […]

صدای آتش

رُسته گوشواره، گوش بر گوش سینه کشیده بر شیون، آسفالت شهر، گِل در سر رُسته رُسته ای بر آواز سکوت خورده و خون چکانده آواره ام کرده ای، شکایتِ شب تو انقلاب پوسته های زیرین خاکی و باد کاشته ات، کِشته بر مرداب زبان زده ای بر دریچه های مرگ من، و رستنگاه نقض مساوات […]

اشباح سرخ – بخش 3 از 31

اشباح سرخ، شعر بلندی است در سی و یک بخش، که در اکتوبر، نوامبر و دسامبر 2012 سرودم. بخشهایی از آن را در اینجا می خوانید: 3 دراز که می شود شهادت شورشهای چشم بسته بر مسیر خاطره هایی کز خطر خط می کشند تا عبور رهایی نومید نمی شویم در زوایای خمیده ی نسیان […]

اشباح سرخ (بخش 2 از 31)ا

2 آوار که می شوی از انتظار ماه که داس بر میخهای کوبیده ی خواب می زند و ستارگانمان را پنج پنج در پنجه های عقاب می چکد نه زوزه می کشی صدای مرا، نه نفس در خش خش خشابهای خزان اینجا شبح خزیده لای شعور اسب و شیهه ی مرده مادیان مرا تکرار می […]