Tag Archive | شعر سپید

فتح جنگ و جنگل

*** برای پدرم که رنگ جنگل و نوروز است*** پرت می کنی ام در گاهِ خورشیدها که اوفتادند و بنفشه هایی _ که رنگِ بوسه های جاودانه ات بودند_ تا سرم بالا می آمدند و از نطفه ای ریز مرا نقطه می زدی بر آسمانِ سرکشیده می نشاندی ام بر ارتفاع درختان و ستاره می شمردی […]

..و مرگ ترا کم داشت

و مرگ ترا کم داشت با دستهای بو گرفته اش از خاک و سیاه روی غلتیده در حرمان تو کم شده بودی از میان سایه های فراری با کلاهخودی پر از هوای خواب تفریق موری از لشگر سیاه و وهم که تاب می خورد در انبوه نیست ها و نبودهات تا در موازات طوفان و […]

دوستت دارم ای آسمان سرخ

چکه می کند چاکیده بر پیشانی ستاره هات چکه می کند عاشقانه آغشته با چشم و انتظار و می گیردم گریه از گور، خشم از خواب، شام از خاک آب می گیردم آتش از قله تا هلال شب برکشیده تنش بر عبور دشت دست در دست می زند مشت می کشد کشانه ی فریاد از […]