Tag Archive | ستاره

فتح جنگ و جنگل

*** برای پدرم که رنگ جنگل و نوروز است*** پرت می کنی ام در گاهِ خورشیدها که اوفتادند و بنفشه هایی _ که رنگِ بوسه های جاودانه ات بودند_ تا سرم بالا می آمدند و از نطفه ای ریز مرا نقطه می زدی بر آسمانِ سرکشیده می نشاندی ام بر ارتفاع درختان و ستاره می شمردی […]

اشباح سرخ (بخش 2 از 31)ا

2 آوار که می شوی از انتظار ماه که داس بر میخهای کوبیده ی خواب می زند و ستارگانمان را پنج پنج در پنجه های عقاب می چکد نه زوزه می کشی صدای مرا، نه نفس در خش خش خشابهای خزان اینجا شبح خزیده لای شعور اسب و شیهه ی مرده مادیان مرا تکرار می […]