Tag Archive | دریا

فتح جنگ و جنگل

*** برای پدرم که رنگ جنگل و نوروز است*** پرت می کنی ام در گاهِ خورشیدها که اوفتادند و بنفشه هایی _ که رنگِ بوسه های جاودانه ات بودند_ تا سرم بالا می آمدند و از نطفه ای ریز مرا نقطه می زدی بر آسمانِ سرکشیده می نشاندی ام بر ارتفاع درختان و ستاره می شمردی […]

من مرد بودم مردم.

  من مرد بودم مردم. شورش رها/ مرداد91   نیستی نیست هست در تمام زوایای آسمان می جنبد چشمهای بسته ام نه تو در زخمی نه زخم بر این ابرها بی تو آغوش گشوده ام تمام جهان را زیر بالهایی فارغ از بال وین زخمها که در من می پرورد پریدن نمی توانند من اینجا، […]