Leave a comment

گرچه من

دست فراز کرده بود از یقه

دست برده بود به پشت و زخم

کشیده بود هر چه دست و بغض را

مچاله می کرد در شاهراه بودنم

من تمام شعرهایم را صدای تو کرده ام

من تمام چشمها را دیدن تو

باور کن از تردیدها و چشمها

من مانده ام و حنجره ای کبود

من ماندم و خاطره هایی که هرگز نبود و نیست

من مانده بودم و خودم و اسمها

من و تاریخی که دوباره متولد شد

مُرد و دوباره مُرد و تنها

از میانه ی حادثه ی مردن بلند شد

چشم گشودم و تو بودی و  چشم

چشم بستم و تو بودی و چشم

من با همین بغضهای گاه گاه و یک عصر ویرانی

من با تو و اعتراضت به سالها

تمام قاعده هایم را شکستم

دست کشیدم از خودم و چشم داشتم

این «من» را دوست بداری

گرچه خمیده و گوشه دار

گرچه کشیده و

گرچه من.

شادیار عمرانی (شورش رها) 13 مارس 2014

 

carlie-simpkin

 

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: