Leave a comment

فقط سکوت کنید، این من ام

.نشسته بود و نگاهم می کرد. نه! من نشسته بودم و او نگاهم می کرد. هنوز هم رد می شود و سرم که پایین است نگاهم می کند.  من را می بیند، خودم را می بیند، همانگونه که هستم نه آنگونه که می خواهد. محو است. و من همین را دوست می دارم. دیدن خودم در چشمهایش من حرف نمی زنم، طبق معمول. و این همارگی ثانیه ها که من را در او چند برابر می کند تمام حرفهای دنیاست.  و وقتی چشمهایش را اشک می شوید، تکثیر می شوم  روی تمام ابرها، آسمان «من» می شود و من برهنه تر از همیشه دیده می شوم. دوست داشته شده ام، آنگونه که من ام.

در لحظه ایستاد آسمان

و پر شد وسعت دم کرده ی شب

از زوزه های درنده ی ستاره و ماه

پیشانی ام زمین خورد و

سایه ای بر خاک، اشک

سوار باد شده بودی

انگار آسمان رنگ تو را می شناخت

و تاب می داد بر سر سبزه ها

تا سر بجنبانند و از هجوم گلوله ها

فرار کنند در مسیری

که پای در پیله بسته بود

آن روز هرشب تکرار می شود

باد می وزد و حجم می کند

می رود لای پرهای زیر سرم

صدا می زند شبنامه ها را

بغض می گیرد خواب را و می میرد

سکوت و خط  پای کشیده ات.

رفته ای و اینجا

تمام شقایق ها با چشم باز می خوابند و

باران

با عطر وحشی هوای مرداد

می میرد روی شیشه های راه دار

روی علفهایی که

صدا می زند

تن ماسیده ی آفتاب را

بر خاک آب خورده ی مست

می چکد آلوده از هوشهایی که پرت کردیم

در هوا چرخ زدند و

یک پاره بر پرده های خواب رفته کوفتند

تو رفته ای و باد

سر بر شانه های بیدها گذاشته است

می شمرد ستارگان فرو ریخته را

در باران پلکهای باز شب

که ملتمسانه لمس بیشماری مرگ را

صدا می زنند

باد می خورد به باران و

شیشه سکوت می کند

تو تجاوز می کنی از نم دیوار

ته نشین می شوی

در کف حافظه و زمین

یکباره می گیرد آستین ماه را

که بمان.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: