Leave a comment

مثلث من مربع شده است

دوباره بازگشته ام به کار. کاری شبانه روزی. حالا دغدغه ی نان و هراس در خیابان ماندن و تن شدن بیش از تنهایی و فریاد شدن است، اعتراف می کنم. دیگر به در خیابان ماندن و راه رفتن تا صبح و جاده پیمودن عادت کرده ام. اینگونه هر بیقراری ام پاسخ می گیرد، زمین با تمام مساحتش خانه ام می شود و آسمان با تمام ابرهایش رو اندازم. روزی نه چندان دور برای همه پناه بودم، پول بودم، کمک بودم، هدیه بودم، خانه بودم، لباس و کتاب و کامپیوتر و حساب بانکی و قلم و حمایت و  تمام قد خدمت بودم. آن روزها دیگر نام خودم آنقدر کمرنگ شده بود که هضم شده بودم در قامت دیگری. و در اعتراض دیگران که پس خودت کجایی؟ می گفتم: آن دیگر، دیگر تمام من است. آن روزها خیلی دور نیست، حتا اگر هر روز مغز ماهی قرمز در تنگ بخورم و حافظه ام را بخیسانم. امروز ورق برگشته، حالا من حتا برای 60 کروش تنها باید به ویترین مغازه ها نگاه کنم و چشمهای وزغی نانوا، و تنم که تا صبح ناله می کند. و به یاد بیاورم  که هدفم طی زمین بوده و غایت آن مرگ، آنهم نه در تخت بیمارستان، بلکه جلوی خیمه ی آوارگانی که شبها دیگر کاظم الساهر گوش نمی دهند، گلوله با تنشان می رقصد. کفش مندرسم را نگاه کنم و پاهای گلی ام را، کوله ام را روی ستون فقرات خمیده و زخمهای پشتم که هنوز بعد ماهها پیداست جا به جا کنم و به مقصدی بی قصد راه بیفتم. راه که می روی گرسنگی فراموشت می شود. و این میان اگر کسی یکی دو متری از خانه اش را به تو تعارف کند، یعنی بهشت همین جاست.

می دانی که باید کار کنی، اگر کارگری می کنی برای همان 60 کروش و نان، تا وزغ نانوا ، موش کور شود، این دلیل تو نبوده. باید بنویسی. با تمام دشمن هایت. با همان رسانه های جریان اصلی که هر روز به صورتشان می کوبی و فرداش توقع داری فحش نامه ات به خودشان را منتشر کنند حتا اگر تیغی که همواره در جیب داری را در بیاورند و نوشته ات را ذبح کنند تا ملایمتر شود، مبادا صدای حقیقی این مردم از رسانه شان فریاد شود. تو نه تنت را فروخته ای و نه قلمت را. خودت را زورچپان کرده ای. آنها فکر می کنند برنده اند. رسانه شان وجاهت گرفته، «ما رسانه ای بی طرفیم، ببینید، حتا چپها هم برایمان می نویسند». بگذار این معامله برد-برد باشد، صدای ما هم هرچند ذبح شده از رسانه هایی بیرون بیاید که گوش مردم را پر کرده، حتا اگر بر وجاهت آنها افزوده شود. این رسانه ها دروغ اند، مصاحبه ها با تمام آدمهای دروغین است، زیرخوابهایی که همه شان دروغ بوده و سوادشان صفر، تک تکشان. تو سکوت می کنی. به حرمت همان ضلع مثلثی که حالا مربع است: تن در خدمت کسی، دست در دست دیگری، و  دل و جان کشته ی هامون دیگری و تو، که دیگر محو شده ای از بس سکوت کرده ای.

این فاحشگی قلم توست، تن نفروخته ای، جان باخته ای. و اگر نمی دانند که زنی که در خیابان خوابید و رویای یک شکم سیر غذا دید و آنها چشمشان را بستند و از کنارش گذشتند، ناسزایش گفتند و بر تن بی رمق افتاده کنار خیابانش لگدی هم زدند و دوره افتادند و امضا جمع کردند که زنده زنده سنگسارش کنند، همان مادری بود که تا دیروز پستانش در دهانشان بود و می دانست که کودکی که شیر می خورد چشمش را می بندد.  آنها شعار می دهند، فاحشگان را نکشید، وقتی جای سکه، سنگ می زنند. همه بزنند، درد وقتی تو را می کشد که شافعی تو را گل پرتاب کند. تو این شافعی را دوست داری، حتا دردناکی اش را. شافعی تمامِ تمام تو است، تنها دلیل بودنت.

و تو زمزمه می کنی، در ناله های شبگیرت:

طاقت بیار ،

ای تب جان داده ی زمین

طاقت بیار، این دو نفسهای آخر است

نه مقدمه دارم نه موخره، نه سامان معنی و فکر. من، بی سر و ته ام.

Jean Metzinger, 1910, Nu à la cheminée (Nude), exhibited at the 1910 Salon d'Automne. Published in Les Peintres Cubistes by Guillaume Apollinaire in 1913, location unknown

Jean Metzinger, 1910, Nu à la cheminée (Nude), exhibited at the 1910 Salon d’Automne. Published in Les Peintres Cubistes by Guillaume Apollinaire in 1913, location unknown

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: