Leave a comment

جنگ با برکت

جنگ شد. مردم تهران اولین باری که صدای آژیر را شنیدند نمی دانستند چه در انتظارشان است. اول مرزهای جنوب غربی درنوردیده شد، قصرشیرین، مسجد سلیمان، خرمشهر، آبادان، اهواز… سالها بود مردم دشمن را تا این حد نزدیک ندیده بودند، تا این حد خون و آوار را در خانه ی خود پارو نکرده بودند. تهران درگیر مبارزات پس از انقلاب بود، هنوز ملتهب بود و با دشمن درونی می جنگید، زنان تهرانی هر روزی که به خیابان می آمدند نمی دانستند که آیا سالم به منزل باز خواهند گشت یا نه، خانواده های تهرانی هر روز عزادار یکی از جوانانشان بودند که یا به جرم مجاهد بودن در سینه ی دیوارها لاشه می شدند، یا به جرم فدایی بودن در صف اعدامیها به انتظار می نشستند، یا به اتهام طاغوتی بودن در زیرزمینها پنهان می شدند. هنوز تهرانیها مشت بودند و نمی خواستند انقلابی که با هزاران امید به ثمر نشانده بودند به دست مذهبیونی بسپارند که پایان دیکتاتوری شاه را با آغاز دیکتاتوری سیاه مذهبی مال خود می کنند. و حالا جنگ بود و رژیم بعث عراق برای نیل به آمال نه چندان دور از دسترسش که در تهران شب نشینی کند حتا از مردم خود هم می گذشت چه رسد به ایرانیها. تهران هم بمب بود و هم کرور کرور جوان و پیر و زن و مرد تهرانی که به جبهه ی جنوب غربی می رفتند و برنمی گشتند. اما خمینی جنگ را “برکت” خواند. بله جنگی که نتنها فاصله ی طبقاتی را به صفر رساند، نه دیگر اشراف و بورژوایی ماند، نه طبقه ی خرده بورژوا و متوسطی، و همه یکی شدند، کوپن به دست با دفتر بسیج. دیگر دشمن بیرونی بود و این باعث وفاق ملی می شد. چیزی که به نظام اسلامی ثبات می داد. طی این دوران بیشترین شهدا را همین تهرانیها دادند. تهران بزرگ در هر کوچه اش چندین شهید داد. پایان جنگ با موشکبارانی همراه بود که دیگر تهران را محلی امن تر برای جنگ زدگان نمی کرد و تهرانیها را نیز جنگ زده تر به ده های اطراف می فرستاد. موشک می آمد و به یکباره یک محله را با خاک یکسان می کرد. جنگ برکت بود، قیمت زمینها و خانه ها در تهران، پایتختی که بیشترین بودجه های کشوری به آن تخصیص می یافت شکسته شده بود. و آنهایی که جنگ را به پیش می بردند می دانستند در این آوارگی، فقر، و خون کجا برکت را بیابند. جنگ پس از هشت سال تمام شد. چیزی به طول نیانجامید که خمینی هم مرد و سلطنت اختاپوسی اکبرشاهی رو آمد با شعار عصر سازندگی، یعنی دوران برداشت محصول این برکت. خیلیها در کمتر زمانی به جاهایی رسیدند که فقیرترین یتیم هارلم هم در آرزوی راکرفلر شدن در خیالش نمی گنجید. جنگ برکتی بود که با از بین بردن خودیها به دست بعضیها افتاد، تنها راهی که آنها می توانستند “کسی” شوند.

دوران اصلاحات زمانی آغاز شد که برکت جنگ بین پیروزمندان به قدرت رسیده پس از ربودن انقلاب از دست انقلابیون تقسیم نشد. اصلاح طلبان، همان حزب اللهیهای مخلص دهه ی شصتی بودند که پس از مرگ خمینی دستشان از برکات جنگ کوتاه شده بود. باید جنگی دیگر به پا می شد تا این بار برکات آن به دست دانشجویان خط امامی بیفتد.   و چهره هایی که ماسک مردمی آنها از چهره افتاده بود و چهره ی کریه ضد انسانی آنها نمایان شده بود حالا وجاهت مردمی بیابند، حجاریان ها، منتظری ها،  نوری ها،  صانعی ها،  مجید انصاری ها، خاتمی ها، و..و..و.. . برای کسب این وجاهت باید چهره ی میانه رو های عصر سازندگی که حالا به راستهای رادیکال برای حفظ تعادل قدرت تبدیل شده بودند نمایان می شد. و چه قدرتی بیشتر از قدرت قلم. گفتمان آزاد سیاسی مطرح شد و فضای بازی برای روزنامه ها و مطبوعات، و به میدان آوردن بزرگترین جمعیت دانشجو در تاریخ ایران (60% از جمعیت ایران آن روز را جوانانی تشکیل می دادند که در دوران برکت جنگ متولد شده بودند و حالا خیل کثیری از آنها دانشجو بودند و عده اکثری هم بیکار و پشت کنکوری و معترض تر از حتا دانشجویان)  . عطا الله مهاجرانی با باز کردن فضای فرهنگی و مطبوعاتی نتنها چهره ی مخدوش دانشجوی خط امامی بودن خود را تطهیر کرد بلکه در دوران کوتاه وزارت خود عرصه را برای فعالیت روزنامه نگارانی که تا دیروز نتنها بزرگ نبودند بلکه به صدها اتهام آلوده فراهم آورد تا از دل آنها اکبر گنجی ها علم شوند و فرزندان نوپایی که با باد حرکت می کردند چون نیک آهنگ کوثر (برای نمونه) و ابراهیم نبوی ها فرصت ظهوری افتخار آفرین به دست بیاورند. سردار سازندگی و عصر پر برکت او پس از جنگی پر برکت، عالیجنابان خاکستری  و عالیجناب سرخپوش و آقازاده ها نام گرفت و اینگونه جنگی دوم به پا شد بین آنهایی که می خواستند از برکات این جنگ بیشترین سهم را کسب کنند. اصلاحات شعاری بود شبیه همان سازندگی، که تنها در تقسیم این برکت جنگ مخاصمه ای جدید را رقم می زد و اینبار پیاده نظامش جوانانی بودند که معترض بودند و به دنبال خرده ای آزادی به اولین روزنی که باز می شد می پیوستند، درست مانند جوانانی که برای دفاع از مردم میهنشان هشت سال ایستاده می رفتند و مثله شده بر می گشتند. بی آنکه بدانند  قربانیان برکت رسانی به اژدهای ضحاکی ماردوش به نام نظام مقدس اسلامی اند. در این جنگ پر برکت که باز هشت سال به طول انجامید به قول خود خاتمی، علمدار اصلاحات، هر هفت روز یک بحران عده ی کثیری را قربانی می کرد. این جنگ نیز برکت داشت.

اما برکات این جنگ دوم در همین هشت سال خلاصه نشد. خاتمی پیش از پایان دوره ی خود راه را برای ادامه ی جنگ باز کرده بود، ” مسأله ی غنی سازی و انرژی هسته ای”. جنگی که حالا جامعه ی بین الملل را نیز در تقسیم برکاتش سهیم می کرد. وجاهت سطحی نقاب اصلاح طلبان از دست رفته بود و باید دوباره به دست می آمد، درست به همان روش سابق. احمدی نژاد ی که طرح قبرستان کردن میادین تهران بزرگ را  در دوران کوتاه ش در شهرداری تهران معرف خود کرده بود در دامن زدن به این جنگ پیش قراول شد. چهره های کمتر مخدوش دوران اصلاحات چون میرحسین موسوی حالا می دانستند که با بلند شدن فواره ی دولتی کاملا ناکارآمد و بی پشتوانه ی مردمی برای کسب بیشترین نیروی پیاده نظام جهت تقسیم برکات بین اصلاحطلبان زحمت کمتری باید بکشند. این بار دیگر مسامحه ای در کار نبود، حتا اگر مجبور بودند که زن و بچه شان را قربانی کنند، می کردند. این نظام، به مدد همین جانفشانیها هنوز بر زانوی خود استوار مانده بود و ریشه هایش را بیش از پیش نتنها در خانه ها، بلکه در مغز و شعور ملت دوانده بودند؛ جمعیتی که بر شانه های جوانان پرشور، معترض و آزادیخواهی که آنقدر در اولیه ترین نیازهایشان محتاج بودند که چیزی برای از دست دادن نداشتند، نشسته بود. در این میان برکات همچنان تقسیم می شود، به هر قیمتی که باشد. اوپوزسیون از درون خودشان شکسته می شود، و برای این شکست زحمت زیادی لازم نیست، جوخه های اعدام دهه ی شصت لازم نیست، کافی ست که جنگ “نام جویی و وجاهت” در بین فعالانشان درگیرد، از بهتان ها و شاخه یافتن ها گرفته تا درگیریها و حق السکوت گیریهای شخصی و محفلی، نقطه ضعف گیریهایی به کثیفی روابط شخصی افراد_ کافی بود چند دختر زیبا رو که حاضرند برای کسب نام یا انتشار چند گزارش در فلان روزنامه ی کثیر الانتشار از همشهری گرفته تا حتا سایتهای به ظاهر معاندی چون سایت روزآن لاین، دست به هر رابطه و حق السکوت گیری کثیفی بزنند و یا چند مرد خوش سیمای تواب که یا صاحب قلم اند و روزی جایی چند خط شعری می نوشتند یا در روزنامه ای چند پاراگرافی یا احیانا در چند اعتراضی بنر به دست می گرفتند وارد میدان شوند و شروع کنند به “روشن گری” و ساقدوش جمع کنند، به میان فعالان اوپوزسیون روانه شوند، اعتماد و محبوبیت کسب کنند و یا شاخه های معوجی بسازند یا حق السکوت بگیرند. دعواهای خاله زنکی راه بیندازند و گروهی را سرگرم کنند و چهره ای که از این اوپوزسیون برای مردمی که از بیرون نظاره گر بودند بسازند چیزی جز یک مشت منحرف فرصت طلب و بدنامان بی قدرت و کریه نباشد. مردم با اوپوزسیون پوچی مواجه می شوند که جز دعواهای محفلی چیزی برای ارائه ندارند و در برابر آنها اصلاح طلبانی که در تمام عرصه ها، از فعالیتهای حقوق بشری گرفته تا مبارزان سیاسی، فعالانه دارند بها می دهند، مظلوم اند پس حق با آنهاست. این جنگ تمام عیار نرم پر برکت است. ریشه های این درخت گوشتخوار نظام اسلامی را قوی تر می کند و میوه اش را بین مخلصان نظام تقسیم می کند.

هنوز در جنگیم، در جنگی پر برکت، تک تک مان، فقط نمی دانیم در کدام سوی این جنگ قرار است از جمله غنایم آن باشیم یا قربانیانش، و البته نیک می دانیم که برکت این جنگ برای توده ی مردم نیست، برای ما نیست اگر در میان توده ی مردمیم.  این “برکت از آن امام زمان است” ا

بنیاد برکت

بنیاد برکت، مجموعه ای است تحت حمایت ستاد اجرائی فرمان حضرت امام (ره) که در راستای رهنمودهای مقام معظم رهبری، به منظور کمک و همیاری برای بهبود و ارتقاء توانمندی اقتصادی و کارآفرینی افراد، گروه ها و واحدهای کسب و کار مستعد فعـالیت و فاقد دانش و مهــــارت لازم، در مناطـــق کـمتر توسعه یافته و محــروم، در راسـتای تحقـق اهــداف سـند چشـم انداز جمـهــوری اسـلامی ایران تشکیل گـردیده است. حفظ ارزش های انقلاب اسلامی و حقوق مردم، تأکید بر عدالت اجتماعی و اقتصادی، حفظ کرامت انسانی، مسئولیت پذیری و صیانت و توجه خــاص به حقوق و نیازهـای اسـاسی اقشـار آسیب پذیر در مناطق کمتر توسعه یافته، ارزش هـای بنیادین و اســاسی مورد تأکید بنیاد برکت می باشد.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: