Leave a comment

اشباح سرخ – بخش 3 از 31

اشباح سرخ، شعر بلندی است در سی و یک بخش، که در اکتوبر، نوامبر و دسامبر 2012 سرودم. بخشهایی از آن را در اینجا می خوانید:

3

دراز که می شود شهادت شورشهای چشم بسته

بر مسیر خاطره هایی کز

خطر خط می کشند تا عبور رهایی

نومید نمی شویم در زوایای خمیده ی نسیان

بیم نداریم از بوران شبهای شکنجه ی شاهدان گم- نام

میان آن شیونی که می شنوم

و سکوتی که بر تو دراز می کشد

و حجم تو را آسان

بر تبدارترین کابوسهای فریادم

فرو می ریزد

خراج زخمهای پوسته ی کوه را

گرانتر از یادگارهای تنه ی تنومندم

از شاهرگ دیو-آر خون بسته ام

می مکد، و تو انگار

بر موجهای شکسته ی اندوه

می نشینی و سلولهای گَل گرفته ی حافظه را

دراز به دراز می کشی.

دلبران به صف اند و

تجسم بُرّان اشباح سیاه

قاصدان سرخ شب را

به زیر خاک می کشند.

4

…ادامه در پست بعدی

 اشباح سرخ (3 از 31)

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: