Leave a comment

اشباح سرخ (بخش 2 از 31)ا

2

آوار که می شوی از انتظار ماه

که داس بر میخهای کوبیده ی خواب می زند

و ستارگانمان را پنج پنج

در پنجه های عقاب می چکد

نه زوزه می کشی صدای مرا، نه نفس

در خش خش خشابهای خزان

اینجا شبح خزیده لای شعور اسب

و شیهه ی مرده مادیان مرا

تکرار می کند در هجای هجو

صورت نخراش در تصویرهای محو

آنجا دیوارها شیشه ای نیست

 شاهرگِ خون- شسته ی باروهای باردار است

بی بر _ بی بنیاد _ برهنه بر “داشت” های بر دار_ دار، دار، آنجا دیوار دوار چشمهای فرو خفته ی بی بر است _ چشم بر دار_ چشمه ی دورادور من _ خون شسته است

شهد شب بوهای افتاده برآب

شعور تفت تصویر را

در کمی از انتحار بهار

کمی، کمی، آنسو تر از غروب ستارگان دور قطبی

زیر هیاهوی بادهای موذی غرب

پرتاب می کند.

من پرم از پرهای ریخته ی عقابهای باردار

و اشباح شیهه کش در شقیقه ی تمام شقایق های شقه شده ام

سرود مرگ می خوانند.

شک نکن، نه، این حضور

از شام تا شام

چشمهایمان را می شمرد.

3.

ادامه شعر را در پست بعدی بخوانید

اشباح سرخ

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: