Leave a comment

قصه ی تظلم اکبرشاهی، هوهولیسم ایرانی، و بازی دزد و پلیس

همیشه نگران نسل جوانم. نسل بعد از ما، دانشجویان امروز، نسل پس از جنگ، نسلی که دهه ی شصت نبود، دهه ی هفتاد را به خاطر نمی آورد، و دهه ی هشتاد و نود صدا می شود. همیشه نگران ام که اشتباهات نسل مرا تکرار کنند، ماهیت رژیم اسلامی ر ا در نیابد، از شکلگیری حزب الله در سال 58 نداند، از حزب جمهوری اسلامی نداند، روحانیون مبارز را نشناسد، تحکیم وحدت را نشناسد، مشارکت را نشناسد، و در هیاهوهای تکراری اسیر شور تغییر شود و کینه ای که از زخمهای منتج از خفقان، بیکاری و قوانین اسلامی و تضییع حقوق اولیه ی خود  بر می آید وی را بیندازد به دام این باور که “دشمنِ دشمن من دوستِ من است”.

باز به انتخاباتی دیگر نزدیک می شویم و دوباره سناریوهای گرم کننده ی فضا برای حضور مردم. حضوری که برای رژیم اصلا فرق نمی کند در راستای حمایت از کدام کاندیدا یا حزبی باشد، چون در ایران تک حزبی، چه فرق می کند که اصلاح طلبی بر سر کار بیاید، یا تندرویی بنیادگرا؟ مادامی که هر دو التزام به تحکیم پایه های این نظام دارند پیروزی از آن رژیم است. چه بهتر که تضاد آرا در چهارچوب نظام “مقدس اسلامی” ظاهری فریبنده از “فضای باز سیاسی” بسازد و اینگونه “توطئه” ی اوپوزسیون ضد نظام خنثی شود!!! در میان چهره های مشهور حافظ تعادل فضا در رژیم، از خاتمی و کروبی و موسوی گرفته تا رضایی، خانواده ی هاشمی رفسنجانی بیشترین حق را بر گردن “حفظ” این نظام دارند، تظللمخواهی آنها، قربانی کردن خود به سمت  جذب، کنترل، جهت دهی، و در انتها دفع خیزشهای مردمی، و یک شبه قهرمان شدن و یک ساعته ضدقهرمان، سابقه ای بیش از دو دهه دارد، اگر نقش پررنگ رفسنجانی دهه ی شصت را فاکتور بگیریم. این خانواده که نه، بلکه، خاندان!، از هر راهی برای مطرح شدن و رسیدن به مقاصد فوق الذکر دریغ نکرده و نمی کنند، اینکه نیک آهنگ کوثر نان این خاندان را خورده، و شخصیت و فعالیتهای بدنام او ثابت می کند که هرگز نمکدان نخواهد شکست، باید به روشنی بیدارمان کند که دعوایی زرگری و افشای مکالمه ای که هرگز دو نفر ، هرچند سیاسی و در حال تسویه حسابهای سیاسی، پشت تلفن با هم ندارند، چیزی جز وفاداری نیک آهنگ به خاندان رفسنجانی و قدم نهادن در راه پیشبرد اهداف این خاندان ندارد. بحث اگر بر سر حق قانونی ضبط صدا باشد، که بی مورد است چون شما هم می توانید به راحتی وقتی با من تلفنی صحبت می کنید صدایم را ضبط کنید و مادامی که دلتان تنگ می شود و به صدایم گوش می دهید نه من می خواهم و نه حقی دارم که شکایت کنم. اما نشر این مکالمه البته که پیگرد قانونی دارد. اما چگونه است که هیچ کس ذی نفع، از خانواده هاشمی، هنوز رسما پیش قدم برای اعاده حثیت و شکایت بابت “نشر این مکالمه ی تلفنی خاص” نشده است؟ آنهایی که کاسه داغتر از آش شده اند، سخن از شرافت و اخلاق روزنامه نگاری می زنند مرزبندیهای اخلاق روزنامه نگاری را از کجا آورده اند؟ در بزرگترین و معتبرترین رسانه های جهان برنامه ی “پرنک” یا شوخیهای تلفنی وجود دارد، مشهورترین آنها “پی یر براسارد” کانادایی است که در برنامه ای زنده، تلفنی خود را جای کس دیگه ای جا زد و توانست با ملکه الیزابت صحبت کند، مکالمه ای که به طور زنده در سراسر مونترآل پخش شد. نه ملکه از او شکایت کرد و نه هیچ یک از مجامع ژورنالیستی و رسانه ای تماما معتبر کانادا و انگلیس.  اگر معاندت با نیک آهنگ کوثر هست که هست و جای مجادله ای نیست، دلیل بر آن نمی شود که او را متهم به زیر پا گذاشتن اخلاق روزنامه نگاری کنیم، در حالیکه او دقیقا همان کرده که در اس پی جِی آمده، و البته تماما همان کرده که مهدی هاشمی و خاندان رفسنجانی میل داشتند و می خواستند. چگونه است که امروز عده ای نگران آبروی این خاندان، سنگین شدن اتهامات “آقا مهدی” در زندان، و یا احیانا به خطر افتادن اخلاق و آبروی روزنامه نگاری در ایران شده اند؟! آنهم جامعه ی روزنامه نگاری ایران که نتنها به کرات و مدام مرتکب “تخلفات روزنامه نگاری” می شود، بلکه با وجود عدم استقلالشان، آنهم دانسته و به اختیار، جایی برای طلایه دار شدن در حفظ اخلاق روزنامه نگاری نگذاشته اند. خنده دار و ساده لوحانه است که باور کنیم تنها مطمع این گروه حفاظت از اخلاق و آبروی روزنامه نگاری است. به مکالمه گوش دهید، به متن گوش دهید، چه کسانی، حتا دو رئیس جمهور، در مکالمه ای خصوصی بر سر چنین مسائلی با هم بحث می کنند؟ مگر آنکه بدانند این هم نوعی رسانه است برای رساندن پیام به مردم؟ سناریوی مضحک و کودکانه ی تقابل هوشنگ بوذری و نیک آهنگ کوثر با مهدی هاشمی و قصد انتقام گیری از او را مطرح نکنید. به من و همنسلان من ثابت نکنید که نگرانیمان برای شما بی مورد نیست.

در میان اینهمه یاوه و جنجال انگشت شمار تحلیلی خواندم که نشانگر دید باز و شعور سیاسی نویسنده بود. یکی از آنها، از همین نسل پس از جنگ است که تحلیلی واقع بینانه و درست دارد، که به نسل خطاکار جوانان دهه ی هفتاد، نسلی که ناخواسته قربانی شعار اصلاحاتی شد که البته نبود آنچه می خواست، نسلی که یاد گرفت، بهای گرانی داد و یاد گرفت، که حجاریانها، هاشمی ها، خاتمی ها، اصلاحات، و شعارهای درون رژیمی افیونی مسخ کننده، تحریک کننده و بازدارنده ی نیروی معترضی است که به بنیاد حکومت معترض اند، نه به مهره های همه فامیل.، می گوید: “نگران نباش ما هشیاریم”. این نقد کامل و جامع را بخوانید و خوب بخوانید:https://tribunezamaneh.com/archives/8756

 بادکنک «مهدی هاشمی» را فوت نکنید به قلم فرشاد محمدی درست آن چیزی است که باید بخوانیم، بدانیم و اینگونه به تریبون تبلیغاتی خاندان هاشمی رفسنجانی در دستان نیک آهنگ کوثر پایان دهیم.

بادکنک «مهدی هاشمی» را فوت نکنید- فرشاد محمدی

بادکنک «مهدی هاشمی» را فوت نکنید- فرشاد محمدی

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: