Leave a comment

از آزادی روزنامه نگاری تا روزنامه نگاری آزاد

 آزادی هر چیزی خوب است الا آزادی حرفه! در دهه ی 90 میلادی و پس از بحران اقتصادی وال استریت و البته بیکار شدن بسیاری در ایالات متحده، گروهی به “مشاغل آزاد” روی  آوردند. و مزاحی در بین مردم باب شد که هر کس که می گوید من شغل آزاد دارم بدان معنا است که “بیکار” است. با ورود به هزاره سوم و امکانات اینترنتی در انجام معاملات خیل مشتاقان به استقلال شغلی با داشتن کمترین سرمایه برای تاسیس شرکت روی به “هوم ران بیزینس” یا مشاغل خانگی آوردند. یک کامپیوتر، یک حساب پی پال و یک سایت کافی بود تا حرفه ای در گوشه ی اتاق پذیرایی نان بر سر سفره بیاورد. حالا مزاح بر این بود که هر کس که شغل خانگی داشت معنایش این بود که بیکار است. این تفکر شاید به خاطر عدم پرداخت مالیات و یا استفاده از معافیتهای مالیاتی پدید آمده بود. اما حقیقت این بود که اگر شرکتهای بزرگ توان استخدام تمام متخصصین با حقوق و مزایای مکفی را داشتند، همین گروه نیز حاضر بودند که به استخدام آن شرکتها درآیند. پس در واقع این نرخ بیکاری بود که به رشد این نوع مشاغل کمک می کرد. و اما، حرفه های خدماتی که از تاسیس شرکتهای خانگی هم محروم بودند باید چاره ای دیگر می یافتند.

با آغاز بحران اقتصادی اروپا و سپس گسترش آن در غرب و شرق، نرخ بیکاری روز افزون در جهان بی سابقه شد. و در این میان بیشترین آسیب به صاحبان مشاغل خدماتی وارد آمد. چاره اختیار استقلال بود. استقلالی که هیچ دوست نداشتیم. استقلال شغلی به مفهوم آنکه “ما استخدام جایی نیستیم”. نه بیمه داریم، نه مالیاتی می پردازیم و نه به رسمیت شناخته می شویم. شاید امروز کار داشته باشیم و فردا نه. “فری لنس” بدترین نوع “فریدام” بود. مترجم آزاد، معلم آزاد، محقق آزاد، راهنمای تور آزاد، نویسنده آزاد، و حالا روزنامه نگار آزاد. این آزادی به  مفهوم استقلال در عملکرد نیست، بلکه تنها مفهوم آن قربانی بیکاری شدن است. حالا ما نتنها آزاد و مستقل نیستیم بلکه اسیر نان شب ایم.   اگر معلمی که دیروز به استخدام مراکز آموزشی دولتی یا خصوصی در می آمد، از فیلترهای علمی و تخصصی رد می شد، مراتب شغلی را طی می کرد و بنا به توان، تخصص، دانش، و مدارج علمی اش، کلاسی داشت و می دانست سر ماه چقدر حقوق به حسابش ریخته اند، سه ماه در سال مرخصی با حقوق دارد، به خاطر سختی کار پنج ساعت کار روزانه ی او برابر هشت ساعت کار تمام وقت به حساب می آمد و می دانست اگر روزی بمیرد حقوقش به زن و بچه اش می رسد، و بعد از مدتی از وامهای فرهنگیان استفاده می کرد و صاحب خانه می شد که نگران در به دری دوران پیری نباشد، حالا باید خود از جیب خود تراکت پخش می کرد و کیفی پر از کتابهای مختلف در سطوح مختلف را از خیابانی در شرق شهر به خیابانی در شمال غربی شهر به دوش می کشید و دستش را جلوی اولیای دانش آموزی کند ذهن دراز می کرد تا اگر کمتر نارضایتی ای از او نداشته باشند پولی به او بدهند که نیمی از آن را باید خرج ایاب و ذهابش می کرد. و این درآمد امروز هست و شاید فردا نباشد. دیگر نه حرمتی داشت و نه امنیت شغلی. او حالا با تمام علم و دانش و توان و تجربه اش، یک بیکار متکدی بود که برای امرار معاشش باید موجبات خشنودی دیگری را فراهم می کرد تا “نانی بر سر سفره اش ببرد”.

این فریلنس بودن البته محاسنی هم داشته است. برای روزنامه نگاران استقلال در عمل همراه آورده است. اینکه خود انتخاب کنند چه بنویسند، چگونه بنویسند، و در کجا منتشر کنند. اما آیا هیچکدام مهلت و شانسی برای بهره بردن از این استقلال را به دست می آورند؟

 مشکلات: 1.انتخاب موضوع. دیگر باید تمام وقت در جریانات اخبار باشند و بی هیچ کمکی برای کسب اولین و درست ترین و دست اول ترین اخبار “بدوند”. کاری که با وجود  امکانات تایکونهای رسانه ای چندان سهل نمی نماید. پس باید با تعدادی از خبرگزاریها، روزنامه ها، نشریات و سایتهای خبری از در دوستی با سردبیران و مسوولان ارتباط حفظ کنند. ارتباطی که اصلا به معنای عقد قراردادی کتبی که ضامن پرداخت دستمزدی باشد نیست.

پس، بهتر است رو به مقاله نویسی بیاورند. این راحت تر است. منابع بیشتر و آسانتری در دسترس است . اما باز هم همان داستان اینکه مقالات و گزارشات را کجا به نشر برسانند و بابتش آیا و آیا روزی دستمزدی بگیرند یا نه.

باید بیشتر کار کنند تا به عنوان روزنامه نگار ثابت در یکی از این نشریات به حساب بیایند. باز هم خبری از هیچ قراردادی نیست. فقط امکان این هست که خرده نانی از دستمزدی که بیشتر به انعام می ماند به کف آرند. پس حالا بحث ددلاین مطرح می شود. محدودیت زمان و کار زیاد که عموما باید فردی انجام شود. و این الزام باید خوداعمال باشد. سخت ترین کار دنیا. اینکه خودت به خودت ددلاین بدهی و از خودت تبعیت کنی و نگذاری که مسائل دیگر حاشیه ای تمرکز تو را بر هم زند تا هر چه سریعتر مطلبت را به نشریه برسانی. از طرفی هزینه هایی که برای انجام مثلا یک گزارش تصویری باید متقبل شوی تو را به فکر وا می دارد که از خیر آن هم بگذری و به یک مقاله کوتاه یکی دو صفحه ای بسنده کنی. با این تفاسیر، دیگر چه انگیزه و توانی برای انجام کاری مفصل، خوب، و بی نقص با استفاده از تمام توان و تجربه و مهارتهایت باقی می ماند؟ پس بهتر است آب ببندی. مقاله را تبدیل می کنی به یک دلنوشته. چیزی شبیه همین متنی که شما دارید می خوانید و من بداهه می نویسم و حتا پیش از آنکه کلید پابلیش را بزنم یک بار هم از روی آن نخواهم خواند! اینگونه تند تند و درباره ی هر موضوعی می نویسید و به اولین دوست و آشنای مطبوعاتی یا خبری که بر می خورید می دهید تا زود به نشر برسد. و بعد تا پایان ماه بعد از چندین و چند از این مقالات به اصطلاح مقاله منتظر می مانید شاید یکی از این نشریات  با هزار چک و چانه دست در جیب کند و انعامی به شما بدهد.

بعد از مدتی، روزگار سخت به شما می گوید که مزاح عوام به روزنامه نگار آزاد به معنای روزنامه نگار بیکار چندان هم بیراه نیست. طنز تلخی است که هر روز تجربه اش می کنید. باید کاری کنید تا از گرسنگی نمیرید. یا باید دست از این آزادی بکشیدو تسلیم “باند”های این گوشه و آن گوشه شوید، که اولین راه حلی است که به خصوص روزنامه نگاران در تبعید می یابند، و یا بروید و یک کافی شاپ باز کنید. یا شاید تدریس خصوصی کنید. می توانید در استخدام بانک هم شانس خود را بیازمایید. سر آخر سوپرمارکت سر خیابان یک پیک روزمزد می خواهد، اینهم بد نیست. لا اقل می توانید اجاره خانه تان را سر وقت بدهید. و دیگر عشق شما به کار، توان و تخصص شما در کار، تبدیل می شود به اوقات فراغتی که ندارید: یعنی شب بیداریهای طولانی. فقط و فقط برای آنکه از یادها نروید.

ژورنالیست فریلنس بودن هم خودش هنر می خواهد. برای روزنامه نگاران در تبعید یک بن بست است. اگر می خواهید همچنان یک روزنامه نگار ازاد بمانید، پیشنهاد می کنم این کتاب را مطالعه کنید. اگر توانستید تمام موارد را به نیکی رعایت کنید و موفق بودید، باز دوست دارم بدانم که “هنوز هم از این که یک روزنامه نگار مستقل هستید راضی هستید؟!” پاسختان را همین حالا می توانم حدس بزنم.

برای تهیه آن کتاب (اگر واقعا انگیزه ای هست!) بر روی این لینک کلیک کنید:http://www.amazon.com/How-Work-as-Freelance-Journalist/dp/1845283953

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: