Leave a comment

برنادت از انتحار خدا پرید

گاهی صدا می آمد

گاهی از پشت خرپشته ها

و پس پرچینهای چاک چاک

ناله ای چروک می خورد

و در من آوای برنادت

فریاد می زد:” زن!

                                       برخیز.”

و تکرار می شد، تکرار

روی چرخهای ارابه های مرگ

سنگلاخی رسته از گورهای جمعی

 

 

ما مرده بودیم

و تسلسل خاک، ماه، آب

با بادهای غرب

در سرمان می شکست

و اسبانمان که یال تراشیده بودند

سُم می کوبیدند

بر جمجمه های خالی آبای ما

و صدایی که همچنان جیغ می کشید

از درز دیوارهای نمزده

در من برنادت می خواند: “برخیز، زن!

روز پرواز من است

و اسارت زبانها لای دندانها”.

نه خواب می کوفت بر شب

نه بیداری

بر قندیلهای ماه

پاهایمان آلوده ی خون خاک بود

از سرمای وان

تا تفتان نینوه

و ما پای می کشیدیم

نوار   _  نوار می کشیدیم

نه اورشلیم منتظرمان بود

نه غزه گورستانمان

ما مرده بودیم

و خدا،

لعنت سرهای بالای دار بود

بر سکوت ما.

 

 

خواب که ما را خورد

صدا ماند در پشت پلکهایمان

و تکرار شد، تکرار

در کابوسهایی که دیگر نمی بینیم

من فریاد کشیدم: “شب زدگان!

برنادت از انتحار خدا پرید

پوست بیندازید

این سکوت منعکس

عکس آسمانهای تهی ست”.

 

 

و باز صدا آمد

از ستارگان چشمانت

وقتی پلکهایت خم شدند

تا خواب ببینند. 

 

 

شورش رها – اردیبهشت 1391

 

 

پ.ن.1: برای شنیدن دکلمه شعر به این لینک مراجعه کنید:   

http://soundcloud.com/shouresh-rahaa/tu26lv7omayx

 

پ.ن 2: این شعر را من در روز پنطکاست، که روز مقدس مسیحیان و منسوب به روح القدس و  فرود او بر جمیع حواریون و مومنان و نیز آغاز “کلیسا” است، نوشتم و در کلیسای حضرت مریم، کلیسای کاتولیک کلدانیان (آشوریان) دکلمه کردم. این شعر از حد تحمل مومنان حاضر و البته راهبان کلیسا فراتر بود و با خوانده شدن به دفتر کشیش به من تذکر دادند که شعر من علیه کلیسا و برانگیزاننده آشوریان علیه باورهای مذهبی شان بوده است. و باید توبه کنم. که البته نکردم. 

تصمیم داشتم برای این شعر ویدئویی تهیه کنم که منتظر کمک یکی از همقلمان عزیز شدم تا با بازخوانی شعر و نقد ساختاری آن کلید ویدئو را هم بزند، که متاسفانه به دلایل مختلفی از این یاری تا به امروز محروم مانده ام و راشهایی که برای این شعر انتخاب کرده بودم را برای ویدئوی دیگریاستفاده کردم. موسیقی پسزمینه، از آثار جاویدان آلفرد نیومن برای موسیقی متن فیلم کلاسیک “آوای برنادت” است. 

 

و امروز که چه مسیحی، چه مسلمان و چه مومن به هر دین و مذهبی باشید یا نباشید شماره گر شده اید تعداد سرهایی را که با نام خدا بر دار بالا می روند و خونهایی را که با نام خدا خاکهایتان را آبیاری می کنند. خدایی که نیست مگر دستمایه استثمار و ظلم و افیونی برای توده هایی که پلکهایشان خم می شوند تا خواب ببینند. 

 

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: