Leave a comment

برای پرنده ای که در قفس دیگر نخواهد خواند

دست بر سرم می کشی و چند تار باقی مانده ی مویم را عقب می زنی. به راههای خالی دو طرف سرم نگاه می کنم و با مهر می گویی که اشکال ندارد تو هر چه باشی زیبایی بلند می شوم و نگاهی آرام می کنم به زیر چانه ات که قدت را از من بالا می کشد و نفس می کشم، نفس می کشم که دیگر تو آزادی و دیگر …دیگر…هیچ کجا نمی روی. دستم را که محکم می گیری و می کشی چشم باز می کنم. … اولین خبر: دیگر تنها تو را در خواب خواهم دید. من گریه نمی کنم مبادا تصویر خواب تو پاک شود. من دیگر نفس نمی توانم بکشم، می فهمی؟

می خواستم عکسی از تو بگذارم که وبلاگم هم با چهره ات به خواب رود. اما فقط که تو نیستی. منتظر خواب دیگران هم هستم. این لاله زار داغ بر جگر دارد، پسر.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: