Leave a comment

اندر احوالات قصه گویی های مقاله ای

بر اساس آنچه طی حداقل این دو دهه تجربه نگارش و تدریسم می توانم بی اغراق ادعا کنم این است که جمعیت کثیری از ایرانیان در نوشتن تبحر لازم را ندارند. این ادعای بزرگی به نظر می رسد اگر خیل نویسندگان، شعرا، و روزنامه نگاران را مستثنی نکنم. اما بر حسب تجربه بر این دیدگاهم پافشاری می کنم که وجود استثنائات حتا میان اهل قلم به نسبت کل جمعیتی که می توانم این قانون را به آنها تسری دهم آنقدر معدود است که ترجیح می دهم آن تعداد اسامی مشاهیر ادب را در این کلی گویی به حساب نیاورم.

وقتی از توانش نوشتاری صحبت می کنیم، سراغ مشاهیر ادب نمی رویم. در سطح عامه مردم، مردمی که دست کم دوازده سال دوران تحصیلات متوسطه را پشت سر می گذارند و عده ی کثیری از آنها وارد دانشگاه شده و موفق به پایان تحصیلات تکمیلی می شوند، این انتظار را که بتوانند در حد چند جمله بنویسند  برآورده نمی کنند. بسیاری از این جماعت با نوشتن هرگز قرابتی نداشته و یا شاید نیازی به آن احساس نمی کنند. این در حالی است که در بسیاری از کشورها، عموم مردم توانایی نگارش قابل قبولی دارند. اینکه چرا ، نیاز به تحقیقات علمی و میدانی وسیع دارد. اما اینکه نتیجه این ضعف چیست، تنها با شهود تجربی قابل درک است.

این ضعف آنگاه خود را نمایان می سازد و به پیکره زبان صدمه می زند که خیلی از همین گروه قلم به دست بگیرند و خود رسانه شوند. ندانستن الفبای نگارش در کنار عدم دانش کافی در ژورنالیسم، سبک و سیاق از پایه منهدم و از ریشه بیماری راوارد حرفه روزنامه نگاری می کند: سبک “قصه گویی مقاله ای”.

بسیاری از مقالات از همان نخستین جمله تمام استانداردهای جهانی (ما در روزنامه نگاری تابع استاندارهای جهانی هستیم نه خلاقیتهای ادبی-فرهنگیِ بومی) را زیر پا می گذارند. مواردی چون پاراگراف بندی ها، ارتباط معنایی جملات، پیوستگی، هارمونی، یکدستی متن در به کار گیری واژه ها و پیچیدگی دستوری جملات، استدلال و البته به کار گیری هر 9 روش استدلالی (که در اغلب مقالات فارسی تنها از روش استنتاج منطقی که ضعیف ترین نوع استدلال است استفاده می شود) نتیجه گیری، نشانه گذاری، و ذکر منابع ، در کمتر نوشته ای به طور کامل و صحیح رعایت می شوند.

علاوه بر الفبای نگارش، کیفیت پردازش مقالات است که در بسیاری از موارد نادیده گرفته می شود. البته که یک ژورنالیست خواه یک مقاله نویس باشد یا گزارش نویس، لزوما نباید در زمینه موضوع مورد بحثش متخصص باشد و البته که باید بتواند درباره هر چیزی بنویسد، اما این بدان معنا نیست که قصه بنویسد. قصه نویسی یعنی پردازش (شاخ وبرگ دادن) به تخیلاتی که بر اساس خلاقیتی در بازسازی دانش شهودی شکل می گیرند. یک قصه نویس چون در برخورد با مردم اجتماعش فی المثل مشکلات زنان جامعه را درک کرده است بر اساس این دانش شهودی و با استفاده از قوای تخیلش دست به خلق اثر می زند. در مقاله ما قصه نمی گوییم. هر یک جمله ای که می نویسیم باید بر اساس فاکتهای علمی و یا تجربی باشد. حتا اگر دانش ما در هنگام نوشتن به ما یاری دهد که اساس بحث را پایه بریزیم، باید از خود بپرسیم: ” این اطلاعات را کِی واز کجا به دست آورده ام؟” و به دنبال منبع بگردیم. گاه پیش می آید که در این جستجو در می یابیم که آنچه سالها گمان برده ایم که می دانیم و یا حتا اساس بحث مقاله مان را بر آن بنا نهاده ایم، آنتی تز هایی قوی دارد که به این آسانی قابل اثبات نیست و یا حتا از اصل مردود است.

خواننده ما شاید نویسنده مبرزی نباشد، اما قدرت درک و تحلیل دارد. باید به شعور مخاطب احترام بگذاریم. نه به آن مفهوم که آنچه باب طبع خواننده است بنویسم، بلکه محیط ذهنی خواننده را درگیر مطلب خود کنیم، و این هرگز عملی نمی شود مگر آنکه دائما به خاطر بسپاریم که مخاطب ما، چه خاص و چه عام دارای شعوری محترم است. قصه گویی را برای محافل خانوادگی، بحثهای در تاکسی و صف نان بگذاریم. و یا اگر ما را بسیار وسوسه می کند چند ماهی کنج عزلت اختیار کنیم و به خلق رمانی تخیلی همت گماریم، باشد که اثری ادبی خلق کنیم کم نظیر.

این ضعف که این روزها بیش از پیش خود را نمایان کرده و به شدت در از دست دادن مخاطبان آگاه و بی اعتماد شدن آنها به اهل قلم موثر بوده است، آنگاه وخامت می یابد که نویسندگان آن اشخاصی مطرح، مشهور، و در تاریخ ادب و نگارش فارسی مدعی باشند. آنگاه است که به آن دیگر نمی توان به عنوان یک نقیصه، ضعف، و یا اشتباه نگاه کرد. و مثل عامیانه “هر چه بگندد نمکش می زنند، وای به روزی که بگندد نمک” دردناک ترین و تلخ ترین مفهومی است که به ذهن تداعی می شود. یکی از نمونه های بارز این قصه گوییِ مقاله ای، آخرین _ نمی دانم چه بخوانم: مقاله؟ داستان؟ درد دل؟ خشم نامه؟ قصه؟ افسانه؟ قضاوت با شما _ از خانم شهرنوش پارسی پور با عنوان “ جمهوری اسلامی و کشش به همجنس بازی ” است. خانم شهرنوش پارسی پور با سابقه ای درخشان در ادب فارسی سبکی جدید در قلمفرسایی را به نمایش گذاشته اند که حتا باور آنکه این نوشته اثر ایشان باشد را مشکل می کند. در این قصه گویی مقاله ای ایشان نه تنها پایه ای ترین قواعد نوشتاری را رعایت نکرده اند، با داستان سرایی و به کار گیری واژگانی که خود هزار و یک معنا دارند و تحلیلی کاملا بی ربط در مقوله ای کاملا علمی قدم گذاشته، از اینهمه توهین به قلم خود و به شعور مخاطب خرسند به نظر می ایند! با تمام احترامی که به شخص ایشان و قلمشان داشته و دارم، و سعی بسیار به باور آنکه این به اصطلاح مقاله نوشته خود ایشان است، اینگونه استنباط می کنم که شاید ایشان برای نوشتن این متنِ حدودا یک صفحه ای کمتر از این وبلاگ نویسی بداهه و داستان گونه من وقت صرف کرده اندو ندانسته های نویسنده را به رخ مخاطب کشیده اند، آنهم با قبیح ترین ادبیات ممکن، و با ضعیف ترین تکنیکهای نگارش.

Image

شاید متن ایشان در خور نقد نباشد و شاید حتا به عنوان یک نمونه بد در حد مطرح شدن در کلاسهای نگارش فارسی دبیرستان هم نباشد، و حتا شاید شرم از انکه در میان خیل آثار برجسته ایشان این نمونه به نام و قلم ایشان لطمه می زند بهتر است از بازخوانی آن برای کسی پرهیز شود، اما، چیزی که برای من عجیب بود این واقعیت شگفت انگیز بود که سایت رادیو زمانه با تمام ادعاهایی که در انتخاب مقالات و نویسندگانش دارد، چگونه اقدام به نشر چنین متنی کرده است؟ حتما وقت پروف ریدینگ و شاید به خاطر نام نویسنده انگیزه ای برای آن نداشته است.

در ذیل لینک دو مقاله منتشره در این سایت آمده است: یکی به قلم مریم حسین خواه _نویسنده ای جوان با نامی نه به درشتی خانم پارسی پور  و متنی قابل قبول و دیگری قصه-مقاله ای ظاهرا به قلم خانم پارسی پور.

مشکلات همجنسگرایان در ایران مریم حسین خواه

جمهورى اسلامى و کشش به همجنس‌‌بازی  شهرنوش پارسی پور

لازم است اضافه کنم که این متن تنها یک متن وبلاگی است، و من در پاسخ به این مقاله خانم پارسی پور نظراتم را به رادیوزمانه درست مانند دیگر مخاطبان ارسال کردم که از قبول و انتشار آن زیر مطلب خانم پارسی پور امتناع شده است. بر سر هر یک جمله این مقاله چنانچه پرسشی بود آمادگی کافی برای پاسخگویی دقیق و علمی دارم.

برای نوشتن این مقاله مختصر بیش از شصت منبع معتبر، از مقالات علمی، تحقیقی، کتب، گزارشات، مصاحبه ها، و مشاوره های سکسولوژیستها ، را مطالعه کرده بودم. شورش رها دو جنسگرایان، انسانهای کامل

Image

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: