Leave a comment

انفعال اجتماعی و توهم مبارزه فیس بوکی

فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی اگرچه ابتدا برای ایجاد فضایی مجازی جهت پیوند دوستیهای قدیمی که فاصله های جغرافیایی این ارتباط را مشکل کرده است و به اشتراک گذاری عکسها، رخدادهای شخصی و علایق مشترک بین دوستان و اقوام بوجود آمدند، طی سه سال گذشته کارکردی متفاوت بین کاربران خاورمیانه ای داشته است. ایرانیان به طور خاص، با توجه به انفعال دیپرسیو اپیدمیک در جامعه خود، این فضا را تبدیل به مکانی برای مبارزات سیاسی کرده اند. مبارزه ای که هرگز پا فراتر از شعارها، کمپینهایی که تنها به ارضای فردی پاسخ می گویند و در جامعه هرگز تاثیری نمی گذارند، و تئوری پردازیهایی که بیشتر به تحلیلهای کافه ای می مانند، نگذاشته است.این شبکه ها برای مشاهیر، نویسندگان، هنرمندان، و سازمانها بیشتر کارکرد تبلیغاتی دارد،مکانی که می توانند مستقیما با مخاطبان خود در ارتباط باشند، حال آنکه جمعیت کثیر ایرانیان به این گروه تعلق ندارند. این جمعیت کثیر گویی با پرسه زنی مداوم در این شبکه های اجتماعی به خودارضایی مبارزاتی می پردازند: صد افسوس که مبارزه از خیابانها محو می شود و در بهترین حالت به “قدم زنیهای سکوت!” ختم می شود و به بی تاثیرترین و خنثی ترین شکل به فیس بوک تسری می یابد.

طی دو هفته گذشته، پس از وقوع زلزله آذربایجان، تعداد این تئورسینهای فیس بوکی به اندازه قابل توجهی افزایش یافته است. کسانی که هرگز از پشت صفحه ی مانیتور خود تکان نخورده اند، کسانی که اصلا در ایران نبودند و از جریان و اوضاع و احوال، با توجه به اینکه حواشی این واقعه پوشش خبری معتبری هم نیافت، تنها از طریق همین فضای مجازی با خبر بودند، به تحلیل، تئوری پردازی و حتا نسخه پیچی پرداخته اند. با آغاز موج دستگیریها در آستانه برگزاری اجلاس سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد و کاملا امنیتی شدن تهران از یک سو، و اخبار تاسف باری از دستگیری سعید شیرزاد در اهر، و 35 نفر از کمکرسانها در سرند از سوی دیگر به تنها چیزی که نیاز نبود، تحلیلهای کافه ای فیس بوکی بود. کسانی که به هیچ عنوان در جریان نحوه ی ارسال کمکها به مناطق زلزله زده، و شرکت عده ی کثیری از فعالان سیاسی، مدنی، حقوق بشری،…و حتا نویسندگان، شعرا، هنرمندان و چهره های شناخته شده که غالبا به طور انفرادی و بدون هماهنگی سازماندهی شده  هر یک از طریق یکی از ان جی او ها اقدام به کمکرسانی کرده بودند ، خبر نداشتند، به راحتی ادعاها و اخبار کذبی که بیشتر به قصه می مانست را باور کرده و با انعکاسی بیشتر به اشتراک گذارده و تحلیل کردند. اینکه در بین دستگیرشدگان تعدادی چهره ی شناخته شده وجود داشت، می توانست تعداد این افراد بیش از این باشد، از آنجایی که دیگر فعالان هر یک به سبب علتی از رفتن به مناطق منصرف شده بودند. باور و انعکاس اتهاماتی که به حسین رونقی ملکی، نوید خانجانی ، واحد خلوصی، هومن طاهری، حمیدرضا مسیبیان، میثاق افشار، شایان وحدتی، و دیگران نسبت داده شده، از سوی کسانی که نتنها به هیچ عنوان در جریان نحوه ی اعزام و کمکرسانی طی این دو هفته نبودند، بلکه این اسامی را فقط “شنیده ” بودند، ساده لوحانه ترین واکنشی بود که انتظار می رفت. اینکه باور کنیم این گروه را به خاطر “نان کپک زده و مواد غذایی تاریخ مصرف گذشته ” بازداشت کرده اند و یا اینکه اگر نان نبرده بودند و مثلا دستمال کاغذی نرمه برده بودندبهانه ای برای دستگیری آنها وجود نمی داشت، دور از منطق و تعقل و البته که مضحک است. کسانی در فیس بوک بلندگوی نجات و رهایی و آه و ناله بر سر این دستگیریها شده اند که کمترین آگاهی از مسائل در پس ارسال کمکهای مردمی این چند روزه نداشته اند و حتا دستگیر شدگان را نمی شناسند و حالا ادعای دوستی، و حتا خویشاوندی! با آنها را دارند. حتا کسانی که سالهاست در ایران نیستند و به فعالیت شریف دروغ پراکنی مشغولند در اولین ساعات دستگیری گزارش لحظه به لحظه از کمپ می دادند که “بچه ها دارند آهنگ هایده گوش می دهند و مقاومت می کنند”!!! اینان حتا به خود فرصت ندادند که منتظر اخبار موثق که در کمتر از بیست و چهار ساعت منتشر شد، و یا شرح وقعه از زبان آزادشدگانی مثل شیما قوشه شوند. حتا تحلیلهای منطقی هم به آنها کمک نکرد که تردید کنند که آیا برای دستگیری توزیع کنندگان مواد فاسد نیاز به حضور مسلحانه بیش از پنجاه مامور نیروی انتظامی، ضرب و شتم حسین رونقی ملکی، اسماعیل سلمان پور و رقم زدن یک تراژدی بود. اینکه این روش کسانی را  که واقعا متاثرو یا حتا درگیر هستند را می آزرد، هم تلنگری به این عده ی هوهو کش نمی زند.

این روند توهم مبارزاتی فیس بوکی، اگر ادعا کنم که بخشی از هوهولیسم ایرانی است، گزاف نخواهد بود.گویی کاربران ایرانی در مسابقه ای نفسگیر در انعکاس، تحلیل، و بزرگنمایی هر خبری شرکت کرده اند. از برهنه شدن پرنس هاری در لاس وگاس، که شاید تعداد زیادی حتا این عکسها را ندیده اند و اسم هاری را هم در گوگل جستجوکرده اند تا یادشان بیاید که او کیست، تا درگذشت نیل آرمسترانگ 82 ساله، تا فلان فعال چپ یا حقوق کودکان کار، یا فعال دانشجویی، که نه تنها اسمش را نشنیده اند، عکسش هم چندان آشنا به نظر نمی رسد، همه و همه را باید تحلیل کرد و با اضافات حجم قابل توجهی داستان و قصه بزرگنمایی کرد. و در ادامه شرح حال نویسیهای دیپرس که شاید اظهار اینهمه احساسات زخم خورده در از دست دادن نزدیکترین کسان هم به این راحتی نباشد.

جامعه ایرانی، در گذار از تاثیرپذیری پوپولیستی که مهارش در دست همانی بوده که به او ناسزا می گویند، به سمت هوهولیسم تکرار و شرکت در کمپینهای معلوم الحال برای عقب نماندن از قافله، به شدت درگیر توهمات مبارزاتی فیس بوکی شده اند. روشی که نه کمکی به بهبود اوضاع می کند، و نه حتا به اطلاعرسانی وسیع حقایقی که پوشش خبری درستی نمی گیرند متمایل است.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: