Leave a comment

ما مرده های پریده رنگی بودیم- امیر محسن محمدی

گاهی کافی است که تاب بیاوری. فقط چند لحظه. چند دقیقه. و آنگاه به صندلی تکیه دهی، جرعه ای آب بنوشی و از پنجره بیرون را که در سیاهی شب فرو رفته نگاه کنی، البته که چشمان خسته تو تمام نادیدنیهای آن تاریکی گسترده را به خوبی می بیند. بعد نگاهی به همین پنجره نورانی مجازی ات بیندازی و زمزمه کنی: آنهایی که در سیاهی پشت همین در گم شدند نمی دانند که زیباترینها و حقیقی ترینها از همین پنجره نورانی مجازی به تنهاییهات سرک می کشند، و تو را زنده نگه می دارند. با پشت دست اشکت را پاک می کنی. و با آن روی دستت انگشتانت را هدایت: دو نقطه، پرانتز باز، ورود. 🙂 و به یکباره تمام دنیای سیاه سفید می شود و می خوانی و می خوانی و می خوانی. با ارزش ترینها. و می شنوی می شنوی می شنوی با ارزشترینها را. و می بینی می بینی می بینی با ارزشترینها را. و احساس می کنی احساس می کنی احساس می کنی با ارزشترینها را.

بخوانید…بشنوید…ببینید…یکی از با ارزشترین کارهای امیرمحسن محمدی را:

http://www.youtube.com/watch?v=Jb4ZMOPFaRQ&feature=youtu.be

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: