2 Comments

تیری که تیر زد، اَمردادی که مُرد

به یاد شقایق ش. مجد

ستاره ات ندمید

آنگونه که شبها صدای تو

بی صداست

و هنوز، خوابهای جهان

پشت این پنجره ها…حنجره ها…

فریاد اند

و…پهن که می شوی بر آسمان

تمام ستارگان مُرده ام را

می شمرم،

تو در دهانِ من سکوت می کنی

من در خوابهای تو آه می کشم.

شقایقِ من!

این زمین تنهاست

و تمام دریاهایش

مسیر انگشتهای تو که…خط…خط…می کشند

تو آفتاب خورده بودی

روی خاکی که نجابت را

پهن کرد از مژگان من تا لب

و لب…لب که مشتاق گزیدنی شرقی ست

و من…من که از خاک بر هوا رفتم

هوا خورد مرا زبانه ی آتش…چه شوم بودیم، نابخرد!

نه این بسترِ پهن

به دوشم می کشد

نه ناله ی تو…جیغ..جیغ… می کشد

مرگ با من ماند تو شعله کشیدی

مرگ با من خواند زبان زبانه کشیدی

و انگشتهای مرا

که دانه دانه شمردی، هنوز کوچکند

شقایقِ من، چیدنت نمی یارند

سایه های شعر می دزدند

و تو…تو را که خاکستر خورشید…خواب داد

وز چشمهای خاکستری ام…ماه…خواب برد

چیزی پشت همین

همین شعله ها زیست،

و موجهای رگم را…رگ به رگ دزدید

تو پهن شدی روی شریانم،

و مرگ زیر پرهای سرم

جا شد.

و چشمهایت…که هنوز می سوزند،…می سوزند

در سایه های سیاه

فواره می شود…فواره…آوار آوارِ این آتش

که بر تو می سوزد…که خاک می سازد…خاکستر

ترا ستایش گرما خورد زیر خاک خواب آلود

و تابستانی که

من…لای شب_بو_هایِ های هایم

خواباندم.

شب از نیمه روز شد…تو دیگر نبودی

و ستاره های تو

هرگز طلوع نکرد…منتظری؟

من اینجا سیل پارو می کنم…لب پاره می کنم

داغ می نوشم

و باور کن، هنوز هم تنهام…چندین و چند تن ها م.

از پشت همین دیوار

هنوز…

نه باور کن، من وارث شبم

و شب…شب که شهادت شقایقهاست

و شقایق که خالق دریاست

و دریا…من هنوز اشک جمع می کنم

باور کن هنوز خرف نمی زنم

حروف من در چهار راه گلو…گاف نداده ام

به خاکسترت قسم،

قسمت ما همین شعر بود

و شِکرهایی که خوردیم…من…من که اشک

من…و انگشتهای نشمرده

و انگشتهایم…که نچیده است…اشکهایت را…

لایِ لالایی شبهای مرده ی بی خواب

من…که خفته زیر خش خش خاشاک پهن بر گورت

شقایقی که شاخ خورشید را سوزاند

و ستارگانمان

که سکوت را صدا کردند…می شنوی؟

شورش رها- و باز مردادی دیگر

پ.ن: شقایق ش. مجد (دریا)، دانشجوی ادبیات دانشگاه تهران، سه روز پس از آزادی در سوم مرداد 78 در خانه ی پدری دست به خودسوزی زد.

Advertisements

2 comments on “تیری که تیر زد، اَمردادی که مُرد

  1. Excellent poem .Beautiful chosen words.I studied Omar Al Khayam while l was in Baghdad University.Thank you so much for following my website.Greetings

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: