Leave a comment

از نینوه تا غزه

خراشیدند حلقت را
کشیدند تو را به کشاله های خاک و خاکستر
سوزاندند خونت را تا ستارگانِ بر دارم
تو مرده می زایی
تا پرچم کند شقایقهای فردا را
و من
که پای از نهر تا جبل می کشم
خراش می کشم
بر آسمان ستارگان خاموش
کِی بیدار می شوند؟
سالروز جان باختگان تنها؟!

شورش رها (شادیار عمرانی )


Leave a comment

آوریل خونین

تا انتها
نه راه مانده بود و نه تو
تا انتها تن ها
صدای حراج خون و
.خلا لحظه ی بودن بود

شورش رها(شادیار عمرانی)ا


Leave a comment

گرچه من

دست فراز کرده بود از یقه

دست برده بود به پشت و زخم

کشیده بود هر چه دست و بغض را

مچاله می کرد در شاهراه بودنم

من تمام شعرهایم را صدای تو کرده ام

من تمام چشمها را دیدن تو

باور کن از تردیدها و چشمها

من مانده ام و حنجره ای کبود

من ماندم و خاطره هایی که هرگز نبود و نیست

من مانده بودم و خودم و اسمها

من و تاریخی که دوباره متولد شد

مُرد و دوباره مُرد و تنها

از میانه ی حادثه ی مردن بلند شد

چشم گشودم و تو بودی و  چشم

چشم بستم و تو بودی و چشم

من با همین بغضهای گاه گاه و یک عصر ویرانی

من با تو و اعتراضت به سالها

تمام قاعده هایم را شکستم

دست کشیدم از خودم و چشم داشتم

این «من» را دوست بداری

گرچه خمیده و گوشه دار

گرچه کشیده و

گرچه من.

شادیار عمرانی (شورش رها) 13 مارس 2014




Leave a comment

فتح جنگ و جنگل

*** برای پدرم که رنگ جنگل و نوروز است***

پرت می کنی ام

در گاهِ خورشیدها که اوفتادند

و بنفشه هایی

_ که رنگِ بوسه های جاودانه ات بودند_

تا سرم بالا می آمدند و

از نطفه ای ریز

مرا نقطه می زدی بر آسمانِ سرکشیده

می نشاندی ام بر ارتفاع درختان و

ستاره می شمردی از شبهای بی صِدام

دریا می کشید انتظارت از کودکی ام

به سینه ات که جای من بود و

چشمهایت که سبزینه قامت من

می اوفتادم و بر شانه های تو

دنیا بالایم می آورد

به زبان ما حرف زدی

به رنگ ما نوشتی و

گوش دادی و نگاه…

من با زورقی شکسته که منم

من، با نگاهت که فتح جنگ و جنگل است

من، با تو و سیگارت

که با خود از کوهها آورده ام…

چه سخت دلتنگم

شادیار عمرانی (شورش رها) اسفند 1392


Leave a comment

..و مرگ ترا کم داشت

و مرگ ترا کم داشت
با دستهای بو گرفته اش از خاک و
سیاه روی غلتیده در حرمان
تو کم شده بودی از میان سایه های فراری
با کلاهخودی پر از هوای خواب
تفریق موری از لشگر سیاه
و وهم که تاب می خورد در انبوه نیست ها و نبودهات
تا در موازات طوفان و روزنامه و هگل
افسون پاییز را بازی کنی
چرخ بخوری
روی همین نقطه
نه جلو، نه پشت، نه چپ، نه چپ تر
از قطر تو نظام! الله اکبر!
مرگ، مشتاق موی توست
بگیرد در خاک زیر داسها و
بشمرد: دوقرن
برویاند بر ماسیدگی ات، بروبد تعفن و خدا ترا نگهدار
آماده باش، همیشه
از این چیزها پیش می آید
سربازان به خط اند و ترا
تنها مرگ کم دارد.

شورش رها (شادیار عمرانی) 4 مارس 2014

Wounded by Otto Dix, 1917

Otto Dix: 1891-1969
Born on December 2, 1891, in Untermhaus, Germany, Wilhelm Heinrich Otto Dix was a painter, printmaker and watercolourist. He is widely considered one of the most influential artists of the Weimar Republic of the 1920s.
From 1905-1914, Dixx trained as a decorative wall painter in Gera and Dresden. Starting in 1909, he taught himself easel painting focusing on portraits and landscapes. Dixx’s first paintings were in a veristic style, but after encountering works by Van Gogh and Futurism, he incorporated these into an Expressionistic style.
From 1914-1918, Dixx served in the German army where he made countless sketches of war scenes in both realistic and Cubo-Futurist manners. The experience of war, became a dominant motif of his work until the 1930s later saying that “War is something so animal-like: hunger, lice, slime, these crazy sounds … War was something horrible, but nonetheless something powerful … Under no circumstances could I miss it! It is necessary to see people in this unchained condition in order to know something about man.”
Following the War, Dix studied at the Dresden Akademie der Bildenden Künste and in 1919, was a founding member of the Dresdner Seccession, a group of radical Expressionist and Dada artists and writers. Dix depicted gruesome scenes of war and revolution, and depictions of legless, drastically disfigured war cripples. In 1920, he exhibited at the 1st International Dada Fair in Berlin. “Dix employed a mixed-media technique that fused painting and collage using found objects. In his printmaking he echoed the motifs of his paintings, resulting in five portfolios of engravings and one of woodcuts by 1922.”
In 1920 Dix returned to working in a veristic style. He drew nudes at the Akademie and painted portraits of friends and working-class models. His works also included socially critical motifs, scenes of brothels, and a large triptych entitled The Trench.
Dix received critical and commercial success after his shift to a revised form of realism. He had his first solo exhibition in 1923 at the Galerie I. B. Neumann in Berlin. In 1925 Dix was one of the leading painters of the Neue Sachlichkeit (New Objectivity), an art movement that arose in Germany as an outgrowth of, and in opposition to expressionism.
While Dix was gaining recognition, his work was also coming under attack. “The Trench”, which was purchased by for the Wallraf-Richartz-Museum in Cologne was perceived “anti-military” and the museum returned the painting. As well, Dix was accused of pornography after exhibiting his “Girl Before Mirror, of an aging prostitute. He was acquitted butright-winged political organizations continued to link him with left-wing plots to undermine German morality.
Dix moved to Düsseldorf in 1922 and married Martha Koch. Themes in his work were less political and he created a series of watercolours that depicted violent and/or morbid erotic subject matter. Dix also became favoured as a portrait painter of Germany’s theatrical and literary groups and their patrons.
Dix moved to Berlin in 1925 to be a part of the city’s art scene and to organize a series of exhibitions in Berlin, Munich and Dresden. He gained a professorship at the Dresden Akademie in 1926. In 1931, he was named as a member of the Preussische Akademie der Künste.
“While continuing to paint portraits and nudes, Dix injected an increasingly pessimistic and allegorical content into his work during the early 1930s. Nudes emerged as witches or personifications of melancholy”
After the Nazi election in 1933, Dix was stripped of his teaching position and all honours on the grounds that his paintings included morally offensive works that were “likely to adversely affect the military will of the German people”. He was forbidden to exhibit, and his work was confiscated from German museums to feature in various exhibitions of entartete Kunst (Degenerate Art).
Seeking seclusion, Dix moved first in 1934 to Randegger Castle near Singen and then in 1936 to Hemmenhofen, a small town on Lake Constance. “Participating in the ‘inner emigration’ of numerous German artists and intellectuals, supported by a small number of patrons, Dix employed a polemically significant Old Master technique, such as was also often advocated for Nazi art, emulating German Renaissance painters. He also changed his art’s most frequent content to the relatively neutral one of landscape, but landscape markedly bereft of human presence and in rejection of contemporary events.”
Dix was drafted into the German territorial army in 1945. He was captured by French troops, served as prisoner of war at Colmar after which he returned to Hemmenhofen. His work focused on portraits and self-portraits, Christian motifs, landscapes, and printmaking. “In politically divided Germany, he was unusual in his ability to negotiate between the West and East German regimes, making annual visits to Dresden, appointed to the academies of both West and East Berlin, and the recipient of major awards in both the Federal Republic of Germany and the German Democratic Republic.”
In his later years, Dix continued to work . In the 1950′s and 60′s he traveled a great deal, constantly exhibiting his work. In 1967, after traveling to Greece, he suffered a stroke which paralyzed his left hand. Otto Dix died in Singen, Germany, on July 25, 1969.

Leave a comment

دوستت دارم ای آسمان سرخ

چکه می کند چاکیده بر پیشانی ستاره هات
چکه می کند عاشقانه آغشته با چشم و انتظار
و می گیردم گریه از گور، خشم از خواب، شام از خاک
آب می گیردم آتش از قله تا هلال
شب برکشیده تنش بر عبور دشت
دست در دست می زند مشت
می کشد کشانه ی فریاد از لب..
تا لب می تپد تاب می خورَد تا…
حرف نیست، یک کاف از کلمه که بود پیش از بود
تو استاده ای استوار و دستهات فراز
تو فراخ تو فاخته ای فریادخوانِ شهرهای فراز
شهرهای زیر خاک شورش های خموش
تو استوار استاده ای بر داستان دست های خشم
و دنیا از دست های تو می روید
از داس های ما می شکند
آن جا که عاشقانه هایم سرخ می خواند

ای تو از من ای آسمان انبوه سرخ..

شورش رها (شادیار عمرانی) 14 فوریه 2014

آسمان سرخ

1 Comment

سوریه هنوز ملتهب است

گرچه با ورود ایران به مذاکرات با ایالات متحده، و پذیرفتن دعوت روسیه توسط دولت بشار اسد، خطر حمله نظامی آمریکا و همپیمانانش به سوریه به تعویق افتاده است، همچنان سوریه هر روزه بحران خود را چندین و چندباره تجربه می کند.

در این خصوص «هیات هماهنگی وطنی برای تغییر دموکراتیک » طی بیانیه ای خواهان آتش بس موقتی در طی ایام عید قربان شده است که ترجمه ی آن را در ذیل می خوانید:

بیانیه هیات هماهنگی وطنی برای تغییر دموکراتیک – ائتلاف احزاب چپ انقلابی سوریه – دهم اکتوبر 2013


برای حیات در سوریه… فراخوان توقف مخاصمه خلال عید قربان

سوریها طی مدت دو سال گذشته از بلایای جنگ و پیامدهای خشونتبار از افزایش آبشارخون و تخریب زیرساختها در رنج بوده اند، بلایایی  که با خود بسیاری از رویاهای سوری ها را از بین می برد، و آنها را از اساسی ترین حقوق زندگی را آنچنانکه هر انسان زنده ی روی زمین از آن برخوردار است محروم کرده اند… بر این اساس و با نزدیک شدن به عید قربان، و اعتقاد ما به حق انسان سوری که در طول این مناسبت مبارک به کمترین حد امنیت و آرامش برسند ، حکومت سوریه و تمام نیروهای مسلح و جمیع قواتی را که اعمال مسلحانه می کنند به توقف هر گونه اجرا یا عمل نظامی و توافق بر آتش بس موقتی و توقف جنگ و  کشتار پوچ و رعایت کرامت حیات در سوریه دعوت می کنیم. همچنان که توجه تمام نیروهای معتقد به ارزشهای انسانی سوری و شأن خون آنها را به مطالباتمان جلب می کنیم. این مطالبات شامل کمکرسانی انساندوستانه سازمانهای دولتی و حقوق بشری و رساندن دارو و مواد غذایی به محله های تحت محاصره و مناطق زیر آتش در تمامی خاک سوریه و تسهیل عبور و مرور و خارج ساختن مجروحان و بیماران تحت نظارت صلیب سرخ جهانی و هلال احمر سوریه است که درنتیجه ملتزم به آتش بس و توقف کشتار و تسری آن بر تمام خاک سوریهرا  به عنوان اولین گام برای ایجاد جو مناسب در جهت حل سیاسی در آمادگی برای کنفرانس جهانی صلح سوریه ژنو 2 که به انتقال حکومت به تاسیس دولت دموکراتیک پلورالیستیک توسط جنبش کشور در امنیت بینجامد و به خونریزیها در سوریه پایان دهد، خواهد بود. 

بیانیه 104 نفر از فعالان سیاسی مارکسیست و نویسندگان چپگرا، علیه جنگ، علیه حزب بعث و در حمایت از انقلاب مردمی و البته همسو با موتلفان چپ سوری، هیاهوی بسیاری در بین نئولیبرالها و نئوکانهای ایرانی  ای به پا کرد که رویای آمریکای سرمایه داری و رژه ی ژنرالهای آمریکایی در ایران و خاورمیانه را در سر می پروراندند .

از این رو سه برنامه از سری برنامه «چشم سوم» را به این مقوله اختصاص دادم.

در برنامه  اول » نه به جنگ، نه به دیکتاتوری» با سام محمودی سرابی و سوسن شهبازی مصاحبه کردم که می توانید متن کامل را در لینک زیر بخوانید و گوش دهید



در برنامه دوم با تمرکز به آغاز انقلاب سوریه از حمات گفتگو را با سوسن شهبازی ادامه دادم. که می توانید در زیر بشنوید


در برنامه سوم،

«تامین تسلیحاتی سوریه و دخالت خونین بشردوستانه»

گفتگوی مفصلی داشتم با امیرمحسن محمدی، پیرامون تامین تسلیحاتی سوریه که می توانید در لینک زیر بشنوید


سری برنامه های «چشم سوم» را می توانید از لینک زیر دنبال کنید: